الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
37
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)
كوهى چنين و چنان پنهان سازند تا از شرايط ( قيام ) قائم آل محمّد صلى الله عليه و آله و سلم باشد ! پس عبدالمطّلب از خواب بيدار شد و رفت و در حالى كه شمشيرها بر گردن او بود ، به ناحيهاى از نواحى مكه آمد پس شمشيرى از آنها را كه از همه ظريفتر بود گم كرد ، از اينجا ( آنچه در خواب گفته بودند ) روشن مىشود . سپس او وارد زيارتگاه شد و آن را روى گردنش با دو آهو بيست و يك دور گرداند در حالى كه قريش به او نگاه مىكردند ، مىگفت : خدايا وعده خودت را راست گردان و گفتهام را بر من ثابت كن و نام مرا مشهور گردان و بازوى مرا محكم كن ! اين كلام خود را تكرار مىكرد و پيرامون خانه پس از خوابى كه داخل چاه در بيت شعر ديد طواف نكرد تا اينكه از دنيا رفت ولى روزى كه خواست عبداللَّه را قربانى كند رجزى خواند و تمام شمشيرها را به پسران زن مخزومى : به زبير ، ابوطالب و عبداللَّه داد . به ابوطالب از آنها چهار شمشير رسيد ؛ يكى مال خود ابوطالب ، يكى مال على عليه السلام و يكى مال جعفر و شمشيرى هم مال طالب شد . به زبير دو شمشير و به عبداللَّه هم دو شمشير رسيد ، بعدها چهار تا مال على شد ، از باقى مانده دو شمشير از آن فاطمه و دو شمشير هم به فرزندان او رسيد ، شمشير جعفر در روز شهادتش گم شد و تا امروز معلوم نيست كه دست چه كسى افتاد ولى ما مىگوييم هيچ شمشيرى از شمشيرهاى ما دست ديگرى نمىافتد مگر كسى كه بدان وسيله ما را يارى كند اگر نه سياه و آمادهء سوختن شود . فرمود : البته يكى از آنها ( شمشيرها ) در ناحيهاى همچون مارى بيرون